
دیگر چه فرق می کند کجا ایستاده باشم وقتی جهانم را مه گرفته باشد. تا هنوز پایان راه نمی دانم این دفتر را گشوده می دارم. باز می گذارم دفترم را تا شاید روزی خطی بر آن بنگاری. چیزی بر آن بنویسی. بازxa0می گذارم دفترم را و می دانم باد ورق هایش را با خود خواهد برد. و می دانم هیچ چیزی بر آن نقش نمی بندد. این جا تهی است بی یاد شکوفه ای که می خندید و هستی را رنگ می زد. اگر امید دست از سرم برمیداشت فرو می ریختم درون خویش را و بنایی را که لرزان برپای ایستاده است در هم می شکستم. دیوار فروریختنی است این...
ادامه مطلب
xa0 درهواي تو xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0بي هوا xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 دلمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 تنگ شد xa0 xa0...
ادامه مطلب