روزی که با او لب به سخن گشودم، تمامی دنیا برایم تیره بود، با اینکه امیدی در دل و چهره ای گشاده در جمع همیشه همراه من بود، اما آنقدر خود را تنها می دیدم که خود را نیز نمی دیدم.
روزی که با او لب به سخن گشودم، نمی دانستم که او روزی عاشقانه زخم های مرا می بوسد و به من در تیمار آن زخم ها یاری می رساند...
آری؛ او مرا تیمار نمی کند، او همراه من است، و عاشقانه و صبورانه مرا با من آشتی می دهد، و در تیمار زخم هایم همراه من است...
او چنان مرا می بوسد که من با خودم غرق در شادی شوم... او هیچ گاه از رنج، از دلتنگی، از فراق سخن نمی گوید، او سراسر امید و شادی است؛ و امید و شادی را به عمق چشمان من هدیه داده است...
او مرا نمی سازد، او همراه من است در بررسی از مرجع بازگشت طبق کپی رایت من به بررسی از مرجع خویشتن طبق کپی رایت .
عاشقانه می خواهمش..
دفتر عشق...ما را در سایت دفتر عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 167